تبليغاتX
کمپین یک میلیون امضا در اراک

در جهت اهداف کمپین یک میلیون امضا (تغییرقوانین تبعیض آمیز)

درباره وبلاگ
لوگو ها

پیوندهای روزانه
پیوندها

تغییر برای برابری (آدرس جدید)
 تغییر برای برابری
 زنان ایران
 هستیا اندیش
 زنستان
 میدان زنان
 کانون زنان ایرانی
 تریبون فمینیستی ایران
 فمینیسم فور لایف
 انجمن روانشناسی زنان
 انجمن طرفداران آزادی زنان
 کمیته زنان آسیا
 اکثریت فمینیست
 آزادی بیان فمینیست‌ها
 گفتگوی مستقل زنان
 زندگی زنان تحت قوانین اسلام
 فمنیست ها
 شهرزاد نیوز
 مجله زنان
 خبرگزاری زنان ایران
 پيگيري سانسور زنان
 مرکز اطلاعات و آمار زنان
 معرفی زنان موفق ایران
 انتخاب زنان
 زنان صلح
 شبکه سراسری همکاری زنان ايرانی
 زنان فاتحان فردا
 زنان مریوان
 کارزار زنان
 شبکه زنان کار آفرین
 زنان هشت مارس
 موسسه مطالعات و تحقیقات زنان
 شیر زنان
 جامعه حمایت زنان
 حقوق زنان
 زنان و فناوری اطلاعات
 هواداران حرکت جهانی زنان
 انجمن زنان پژوهشگر تاریخ
 محمع زنان اصلاح طلب
 ما زنان
 جامعه زنان انقلاب اسلامی ایران
 شبکه ارتباطي سازمانهاي غيردولتي زنان
 شبکه بین المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران
 پايگاه جامع زنان ایران
 مدرسه فمينيستي
 

Powered By
BLOGFA.COM

انگشت نما

وقتی از محل کارم بیرون آمدم کمی بالاتر یک زن و مرد داشتند با هم بگو مگو می کردند مرد بچه را به بغل گرفته بود و داشت به زن فحش می داد از قیافه و صدای مرد هم معتاد بودنش معلوم بود.

وقتی کمی از آنها فاصله گرفتم صدای جیغ زن باعث شد که برگردم مرد با یک چیزی شبیه جعبه آچار داشت می زدش .

دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و رفتم سراغ مرد بهش گفتم اگه جرات داره یکباره دیگه الان توی روی من دستت رو روش بلند کن تا بهت بگم . اونقدر عصبی بودم که حاضر بودم همان جا باهاش درگیر بشم . زنش می گفت خانم این دیوانه است ولش کن برو . مرد هم شروع کرد به گفتن اینکه چیه دنبال شوهر می گردی آمدی وسط دعوای ما . بهش گفتم  حتما هم به خاطر تو آمدم که کمکت کنم زنت را بزنی آخه یک کمی نگاه خودت کن ببین تا گردن توی لجن فرو رفتی .

یکی از دوستانم به سراغم آمد و از دعوای اونها دورم کرد گفت اینجا محل کارته از فردا همه به هم نشانت می دهند .

آره از فردا همه می گویند این دختره توی دعوای خانوادگی مداخله کرده نمی گویند که تو رفتی به داد یک زن برسی که کتک نخوره .

من هیچ کاری نتوانستم بکنم و صدای جیغ زن (که حتما به خاطر بچه اش مانده بود و کتک می خورد) هنوز می آمد ومن تا خانه اشک ریختم برای خودم برای اون زن و برای آدم هایی که فقط مانده بودند و کتک خوردن زن را نگاه می کردند که لابد مثل من انگشت نما نشوند که به کمک رفته اند .

اصلا حواسم به خواهرم نبود خواهری که ۲ سال زندگی کرده بود چون دوستش داشت و توی این دو سال یکبار کارش به بیمارستان رسیده بود که دوستهای شوهر خواهرم به اصرار برده بودنش بیمارستان و به خانه ی ما در اراک زنگ زدند . خواهرم در شهر دیگری زندگی می کرد.

پدرم شبانه راه افتاد و صبح وقتی رسیده بود با دیدن خواهرم ساعت ها اشک ریخته بود و از پرستارها پرسیده بود چرا اینجاست چرا این جوریه و گفته بودند شوهرش زدش .

پدرم زنگ زد و گفت فقط زودتر بیا و خواهر دیگرم گفت من می روم . وقتی رسید و از بیمارستان به من زنگ زد فقط گریه کرد و گفت نمی دانم بازم هم می تونه راه بره یا نه .

خواهرم بهتر شد اما باز با التماس کردند ها و اشتباه کردند های شوهرش دوباره برگشت و از رسیدن شوهرش اون را به دادگستری برد و رضایت داد .

و دفعه بعد و بعد و بعدو ...  را به ما نگفت تا وقتی که با یک چشم ورم کرده و قرمز که خون ازش می آمد برگشت پیش ما برای همیشه .

خواهرم آن شب انگار خودش را می دید و او هم همراه من گریه کرد شاید درد آن زن را حس می کرد.

 

 نوشته شده توسط کمپین در اراک |  
فهرست اصلی
کمپینی ها
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات

حق چاپ برای وبلاگ کمپین یک میلیون امضا در اراک محفوظ و با ذکر منبع استفاده از مطالب و محتوای وبلاگ بلا مانع است